ایران زمین
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی: ایران ، فردوسی ، فرهنگ ، آریایی

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مــــردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشــور آزاد  و  آباد  بود

چو مهرو وفا بود خود کیششان
گــنه بـود آزار کـس پیــشـشـان

همه بنــــــــده ناب  یزدان  پاک
همه دل پراز مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریــــــایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنـگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخـــت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فــکندیم این ســــان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کـجا رفـت  آیــیـن دیــریـن مـا؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جـــای مـــــردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانـمایه بود آنـــکه بودی دبیـر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بـیـگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز ایـن خانه ویـرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشــــــاورز بایـد گـــدایی کنـد

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشـتـیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگـی کـردن و زیسـتـن

اگر مـایه زنـدگـی بـنـدگـی اسـت
دو صد بارمردن به از زندگی است

بیـا تا بکوشـیم و جـنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

فردوسی