بد نگوئیم به مهتاب
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سهراب سپهری ، مهتاب ، مرگ ، زخم

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
(دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین،
می رسد دست به سقف ملکوت.
دیده ام، سهره بهتر می خواند.
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است.
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)
و نترسیم از مرگ
(مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونه یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.
مرگ در حنجره سرخ – گلو می خواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
مرگ گاهی ریحان می چیند.
مرگ گاهی ودکا می نوشد.
گاه در سایه است به ما می نگرد.
و همه می دانیم
ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.)

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم.

«سهراب سپهری»


 
قانون عشق
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سمین بهبهانی ، سبو ، عشق ، مستی

بر  من  گذشتی سر بر نکردی

از  عـشق  گـفتم  باور  نکردی

دل را  فکندم  ارزان  به  پایت

سودای مهرش  در سر نکردی

گفتم  گلم را  می بویی از لطف

حتی  به  قهرش  پرپر  نکردی

دیدی  سبویی  پر  نوش  دارم

 با  تشنگی هـا  لـب  تر  نکردی

هنگام  مستی  شور آفـرین بود

لطفی که  با  ما  دیگر  نکردی

آتش  گرفتم  چون  شاخ نارنج

گفتم  نظر کن  سر  بر  نکردی

«سیمین بهبهانی»