آزار دل
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٢  کلمات کلیدی: میرزا اسدالله طالبی ، خراباتیان ، مردم آزار ، می کشی

یکی دلشکن می کشی  توبه کرد

که گلگون نگردد ز می روی زرد

چنان توبه کرد او نزدیک ذات

که از خضر نگرفت آب حیات

ولی مردم آزاریش کار بود

ستم پیشه بر خلق بسیار بود

چو بگذشت زین خاکدان خراب

یکی زاهل عرفان بدیدش بخواب

همی دست حیرت که می زد به سر 

 نبودش جز این کار ، کار دگر

بگفتا که ای توبه کار از شراب

مگر تو نیاسوده ای از عذاب؟

بگفتا گناه می ام رانده است

ولی مردم آزاریم مانده است

بگو باده نوشان ایام را

خراباتیان می آشام را

که گر خاک عالم به می گل کنی

به از آنکه آزار یک دل کنی

«میرزا اسدالله طالبی»


 
نگاه بی گناه
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٥  کلمات کلیدی: سمین بهبهانی ، نگاه بی گناه ، چشم سیاه

تا از نگاه غیر بپوشم نگاه تو

مژگان شوم به حلقه چشم سیاه تو

خواهم چو باده بگردم به بزم نوش

تا آشنا شوم به لب باده خواه تو

خواهم ـ به رغم گوشه ی میخانه های شهر

آغوش خویش را کنم از غم پناه تو

چون اختر سرشک تو در مستی تو کاش

می ریختم به چهره ی هم رنگ ماه تو

روح مرا خدا همه از شام تیره ساخت،

اما چرا نه تیره گی ی خوابگاه تو؟

دردا که عاقبت ننشستم به دامنت

با آنکه چون غبار نشستم به راه تو

چون مادر از نوازش و مهرم چه چاره هست

با کودک نگاه چنین، بی گناه تو؟

خورشید بهمنی تو و، لطفت مدام نیست

اما خوشم به مرحمت گاه گاه تو

سیمین! به شام تیره، مخور غم که هر شبی

روشن شود ز شعله ی سوزان آه تو.

«سیمین بهبهانی»