آزار
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: سمین بهبهانی ، یارب مرا یاری بده ، بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم ، گیسوی خود افشان کنم

یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم

از بوسه های آتشین و زخنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم و ز غصه بیمارش کنم

بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر کالای بازارش کنم

گوید نیفزا قهر خود، گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه از خانه ای چابک تر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها، بار دگر زارش کنم

چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
سیمین بهبهانی