یک اگر با یک برابر بود...
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: خسرو گلسرخی ، یک اگر با یک برابر بود ، معلم ، نان و مال مفتخوران

معلم پای تخته داد می زد.
صورتش از خشم گلگون بود.
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود،
                       ولی آخر کلاسیها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند.
وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد.
برای که بیخود های و هوی میکرد و با آن شور بی پایان،
تساویهای جبری را نشان می داد.
با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک
                                               غمگین بود.
تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست،
همیشه یک نفر باید به پا خیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت.
                                        معلم مات برجا ماند.
و او پرسید : اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
                                  آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت.
معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود.
و او با پوز خندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود.
آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پائین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود.
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود وان سیه چرده که می نالید پائین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود.
                            این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخوران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
                                  یک با یک برابر نیست . . .
خسرو گلسرخی