سرود آشنایی
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٠  کلمات کلیدی: احمد شاملو ، عاشقانه ، فرشته ، اهریمن

کیستی که من

 این گونه

 به اعتماد

نام خود را باتو می گویم................

کلید خانه ام را در دست ات می گذارم

نان شادی هایم را باتو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم

 و بر زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم؟

کیستی که من

اینگونه به جد

در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم؟

کدامین ابلیس

تو را اینچنین به گفتن «نه»

 وسوسه می کند؟

یا اگر خود فرشته یی است

از دام کدام اهریمنت

  بدینگونه

 هشدار می دهد؟

تردیدی است این؟

یا خود

 گام صدای بازپسین قدم هاست

که غربت را به جانب زادگاه آشنایی فرود می آوری؟

من فروتن بوده ام

و به فروتنی از عمق خوابهای پریشان خاکسار خویش

تمامی عظمت عاشقانه ی انسانی را سروده ام تا نسیمی برآید.

 نسیمی برآید و ابرها قطرانی را پاره پاره کند.

و من بسان دریایی از صافی آسمان پر شوم .

از آسمان و مرتع و مردم پر شوم.

تا از طراوت برفی آفتاب عشقی که بر افق ام می نشیند یک چند در سکوت و آرامش سرشار شوم

چرا که من دیرگاهی ست جز این قالب خالی که به دندان طولانی لحظه ها خاییده شده است  نبوده ام . . . . . . . . . . . . . . .

احمد شاملو