عجب صبری خدا دارد
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٠  کلمات کلیدی: معینی کرمانشاهی ، عجب صبری خدا دارد! ، پروانه ، معشوق

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول،
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان،
جهان را با همه زیبایی و زشتی،
بروی یکدیگر، ویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم.
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم،
برلب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین.
زمین و آسمان را،
واژگون مستانه می کردم.

 عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده،
پاره پاره در کف زاهد نمایان،
سبحه صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان،
هزاران لیلی نازآفرین را کوه به کوه،
آواره و دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،
سراپای وجود بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی، با همه صبر خدایی،
تاکه می دیدم عزیز نابجائی،
ناز بریک ناروا گردیده خواری می فروشد.
گردش این چرخ را،
وارونه! بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی،
ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش،
بجز اندیشه عشق و وفا،
معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؛
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد!
و گرنه من بجای او چو بودم،
یکنفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل و فرزانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

معینی کرمانشاهی