عاشقانه
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٤  کلمات کلیدی: عاشقانه ، داغ چشمت ، عشق ، فروغ فرخزاد

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه ی مژگان من

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

آه ای با جان من آمیخته

بستر رگهام را سیلاب تو

ای به زیر پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

عشق دیگر نیست این ،این خیرگیست

چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم ، من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم

ای تشنج های لذت در تنم

ای خطوط پیکرت پیراهنم

آه می خواهم که بشکافم زهم

شادیم یکدم بیالاید به غم

آه، می خواهم که بر خیزم زجای

همچو ابری اشک ریزم های های

ای نفس هایت نسیم نیمخواب

شسته از من لرزه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شور شعر آمیخته

این همه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی

«فروغ فرخزاد»