هذیون

 غم اومد و غم اومد
کدوم غم؟
غمی که در شبم بود
کدوم شب؟
شبی که در تبم بود
کدوم تب؟
همون تب 
که شعله زد به جونم
به خرمن ایمونم

خاموش بود

الو شد
کپه بود
ولو شد
نمی دونم چه طور شد
لبامو ز هم باز کرد
هذیونو آغاز کرد:

قدیم، قدیم، قدیما
ندیما
بادبادک فرفره
تیل به تیل قرقره
تیرکمون چراغا
غروبا کلاغا
سفره ی چرب خالی
رو قالی
شرشر تند بارون
تو ناودون
قایم موشک تو کرسی
قاب و قدح توی رف، لاله میون طاقچه
درخت مو تو باغچه
قل قل آب قلیون
قصه و چرت ننجون
حسن کچل تو زندون.

بگیرین، ببندین، به هذیون بخندین

غم اومد، کدوم غم
همون غم...
مردها
بارها
قصه ها کتابا
آرزو فسونه
کویر بی جوونه.

جوونی، دود شد، دود شد
نیست بود، بود شد
دود، چه نابود شد
تب اومد، غم اومد، شب اومد
کدوم غم؟ همون غم شبونه، همون همون فسونه

نعش ها گورها
عصاها کورها
ترانه ها ناله شد
شراب صد ساله شد
بوی غلیظ افیون
تب نسل، تبی غریب و هذیون

تب اومد، غم اومد، شب اومد
کدوم غم؟ غمی که در شبم بود. کدوم شب؟ شبی که در تبم بود.
لبامو ز هم باز کرد
هذیونو آغاز کرد:
وای، وای،
بگیرین، ببندین، به هذیون بخندین، بخندین، بخندین!
بسوزید، لبامو به هم بدوزید.

«نصرت رحمانی»

 

/ 0 نظر / 6 بازدید