بت تراش

پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال

یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام

تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم

ناز هزار چشم سیه را خریده ام

 

بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست

پاشیده ام شراب کف آلود ماه را

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم

دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را

 

تا پیچ و تاب قد تورا دلنشین کنم

دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام

از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام

از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام

 

اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد

در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی

گویی دل از کسی که تورا ساخت کنده ای

 

هشدار! زان که در پس این پرده نیاز

آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند

بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام

 

نادر نادرپور

/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پريا

سلام با تبادل لينک موافقيد

جوون ايروني

در ثانيه هاي عبور از زندگي رسيدن به نيازهاي عبور از دل را متناظر با زمان ميخواهم غبار زمان آرزوهاي سبز قديم را اگرچه خاكستري ميكند اما تولد نيازي جديد در گذرگاه زمان حادثه قديم را تكرار ميكند تا دوباره در انتظار تلاقي نياز و زمان بنشينم.

marjan

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا ست salam mamnon az huzure garmet

ساره

سلام خوبی عزيزم مرسی از اينکه به ما سر زدی وبلاگی شاعرانه ادبی باهال موفق باشی پياز و سير با هم دعوا مي کنن، سير به پياز مي گه: حيف که سيرم و الا مي خوردمت. مورچه هه به تنهايي ۲ تا گندم ور مي داره، ديسک کمر مي گيره. مي خواستن کچلي را ترور کنن، تو سشوارش بمب کار مي ذارن و به شامپوش مواد شيميايي مي ريزن.

ساره

www.sare-hastam.persianblog.ir

نارسيس

يه سوال مناسبت های اين انتخاباتونو می تونم بدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برام جالبه

گندم سبز

سلام سلام به روزم گندم سبز براي بودن نيازمند آب و آفتاب است منتظرم بركت وجودت را دريغ مكن پارسي و پيروز باشي