رهایی

کمترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را نان و آبی باید و آنگاه آوازی ...

کمترین تصویری از یک زندگانی:

آب،

نان،

آواز،

ور فزون تر خواهی از آن،

گهگاه پرواز

ور فزون تر خواهی از آن شادی آغاز

آنچنان بر ما به نان و آب،

اینجا تنگ سالی شد

که کس در فکر آوازی نخواهد بود

وقتی آوازی نباشد،

شوق پروازی نخواهد بود

 شفیعی کدکنی

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسيس

در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز بياموز ............ چه جوری؟؟؟؟؟؟؟به شوق چی؟؟؟؟؟؟؟؟ با کدوم آواز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نيماي دورازديار

سلام مهربون ممنونم از حضور سبزتان در کلبه محقر نيما و خوشحالم از اين آشنايی. تقريبا همه نوشته های اين صفحه را خواندن و از خواندن تک تک آنها لذت بردم. سليقه خوبی در انتخاب نوشته هايتان به خرج داديد. با اجازه شما لينکتون رو توی وبلاگم ميذارم تا بيشتر بتونم از خوندن نوشته هاتون بهره بگيرم. در پناه حضرت دوست..

فرشته

سلام خيلی قشنگ بود.فقط همين ميشه گفت.

marjan

salam aziz khobi man up hastam khoshhal misham sar bezani be omide didar

هدیه

به روزم و منتظر حضور سبزت هستم

صبا

سلام علی آقا بدون تعارف ميگم خيلی فوق العاده بود Music like a curve of gold scent of pine trees in the rain holy thoughts that star the night موسیقی همچون طلا پیچ و تاب می خورد . همچون بوی درخت صنوبر در باران می پیچد و گویی افکار خوب و پاک در دل شب چون ستاره می درخشد . ( سارا اسندال ) من آپ هستم موفق باشی و استوار............

حبه انگور

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوفی؟ عجب وبی داری هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ممنون ميشم بهم سر بزنی

اتنا وپويا

سلام دوست خوب.... وبلاگ زيباي داري بايد سر فرصت خوندش...به ما هم سري بزن....اميد وارم دوست هاي خوبي باشم..باي

گندم سبز

سلام سلام به روزم ،شاد مي شم اگه قدم رنجه كني وعده ديدار مزرعه ي گندم سبز پارسي و پيروز باشي