مناجات

الهی، به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی
الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی، عاجز و سرگردانم، نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.
الهی، به بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.
الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشتهای ما جز باران رحمت خود مبار، به لطف ما را دست گیر و به کرم پای دار، الهی حجاب ها از راه ما بردار و ما را به ما مگذار.
خواجه عبد الله انصاری

/ 4 نظر / 8 بازدید
marjan

salam mamnonam sar zadi batabadole link movafegam.movafag bashi

هديه

الهی آمين نوشته گيرا و قشنگی بود از قلم گيرای همچون قردی چون خواجه عبدالله انصاری در نهايت فصاحت و بلاغت راستی دو ۳ تا پست به وبلاگم بعد از اومدن شما اضافه کردم که نوشته خودمن خوشحال میشم بازم بيای و سر بزنی بهم و نظرت رو بدی عزيز تا بعد خدانگهدار و التماس دعا!!